امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 5 روز سن داره

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

12 مهر 92 10.30 شب

عزیزااااای دل من .... شما یهو 5 . 6 قدم راه رفتید و من نقدر از خوشحالی بالا پایین پریدم و خودمو زدم سیاه و کبود شدم .... انقدر خودتون ذوق کردید و خندیدید که نگوووو ایلیا جان دندون پنجمتم سر زده ... مبااااارک باشه عزیزای من راستی در حال آماده کردن لوازم تولدتون هستیم و کلی شوق و ذوق داریم مخصوصا بابا جونتون که همشم واستون میخونه تولودت مبااااااارکه
14 مهر 1392

2 مهر 92

  سلاااااااام پسرای گلم , عزیزای دلم شرمنده انقدر دیر میام این اینترنت منو کشت ! انقدر بازی درمیاره هربار میام آپ کنم وسطش میپره امروز روز اول مدرسه ها بود ] یاادش بخیر , کی میشه شما برید مدرسه ...وااااااااااااااای چقدر قشنگ میشید تو لباس مدرسه بگم براتون از شیرینکاریاتون که هر روز بیشتر میشه و شما عسلای من شیرین تر و دلچسب تر میشید , آخرسر من شما رو میخوووووووووووووووووووورم !!! عزیزای دلم 26 شهریور 11 ماهتون تموم شد و الان 24 روز مونده تا تولدتون , خیلی زود میگذره و من هم ناراحتم هم خوشحال .. عزیزای دلم دارید بزرگ میشید و من روز به روز به شما بیشتر وابسته میشم , خیلی دوستون دارم ایلیا جان بوس کردن یاد گر...
2 مهر 1392

12 . 6 . 92 این همه خبر و چه جوری بگم !!! + عکس

پسرای گلم سلام : از دست این اینترنت دارم دیوانه میشم والاااااااا ... بگذریم : عزیزای شیرین من نمیدونید که چه قدر خواستنی و خوردنی شدید , کلی کارای جدید یاد گرفتید و حسابی شیطون شدید ... اول از همه مهمتر 10 ماهگیتون 26 مرداد تموم شد ... 7 شهریور هم کچلتون کردم ( در یک حرکت انتحاری و یهوویی ) ... امیرعلی جون دندونای پایینت نیش زده و یه کوچولو سر زده . ایلیا جون دندونه بالات هم انگار داره در میاد . ایلیا جونم آبه رو هم امروز گفتی . ایلیا جونم قهر کردن یاد گرفتی و وقتی میخوای قهر کنی یه وری میشی ( به پهلو میخوابی ) و هووووووووم میگی .... 30 . 5 .92 امیر علی جون دستاتو ول ...
13 شهريور 1392

11 الی 14 مرداد 1392 ( سفر شمال + کارای جدید + عکس )

سلام به پسرای گلم ... چند وقتی مشکل نت داشتم و نتونستم بیام و سر بزنمو و آپ کنمو ازین حرفا , خلاصه ببخشید ... اولین سفر زمینی به شمال کشور و شهر زیبای نمک آبرود  رو هم تجربه کردین ... ( من و بابا وحید اولین سفر دوتاییمون رو رفتیم نمک آبرود , و بعد از اون هر بار دیگه ای هم که رفتیم همونجا رفتیم و ازش کلی خاطره های خوب داریم , آخرین بار شمارو ماه و نیمه باردار بودم ) 11 هم ساعت  4 صبح راه افتادیم , هوا خیلی خنک بود و مه آلود , به خاطر دید کم مجبور شدیم 2 . 3 جا چند دقیقه ای وایستیم  و  دو شنبه بعد از ظهر هم خونه بودیم , وااااااااقعا وش گذشت و عااااااااااالی بود , شما خیلی...
19 مرداد 1392
1